نئولیبرالیسم ، قلب و روح مشاغل حساس را نابود کرده است

نئولیبرالیسم ، قلب و روح مشاغل حساس را نابود کرده است

[ad_1] گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: پزشک جوان مایوس و سرخورده می گفت: «من باید با بیمارانم حرف بزنم و به آنها فرصت بدهم تا سئوالاتشان را مطرح کنند. بعضی از آنها  در خارج از کشور به دنیا آمده اند و مشکلات زبانی دارند و همه آنها تحت فشار و ناراحت هستند! ولی

[ad_1]

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: پزشک جوان مایوس و سرخورده می گفت: «من باید با بیمارانم حرف بزنم و به آنها فرصت بدهم تا سئوالاتشان را مطرح کنند. بعضی از آنها  در خارج از کشور به دنیا آمده اند و مشکلات زبانی دارند و همه آنها تحت فشار و ناراحت هستند! ولی من ندرتا وقت کافی برای توضیح مطالب ضروری را به آنها دارم. همه اش به کاغذبازی می گذرد و ما با کمبود پرسنل همیشگی دست به گریبانیم.»
شکوه و شکایت هایی از این دست به طرز غم انگیزی نه تنها درحوزه پزشکی بلکه در آموزش و پرورش و  امور مراقبتی به سخنانی آشنا تبدیل شده است. حتی در بیشتر محیط های تجاری نیز انسان باید خود را آماده شنیدن اعتراضاتی مشابه  کند. مهندسی که می خواهد کیفیت کارش را بالا ببرد ولی به او گفته می شود که فقط روی بازدهی تمرکز کند؛ باغبانی که می خواهد زمان کافی به گیاهان برای رشد بدهد، ولی به او گفته می شود که تمرکزش را روی سرعت کار بگذارد. بازدهی، سودآوری و حاکمیت بازار به واجبات تبدیل شده اند.
شکایت ها از طرف دیگر میز نیز به گوش می رسد. ما به عنوان بیمار و دانشجو می خواهیم با توجه و مسئولیت با ما رفتار شود نه مثل چند عدد و رقم صرف. مگر روزگاری نبود که اهل فن هنوز می دانستند چگونه به ما خدمت کنند؛ در دنیایی  صمیمی و با نظم و نسق از پزشکان مسئول، معلمان با دانش و پرستاران دلسوز؟ در این جهان، نانوایان هنوز در غم کیفیت نان خود بودند، بنایان به ساخته های دست خود مباهات می کردند. انسان می توانست به اهل فن اعتماد کند: آنها از آنچه انجام می دادند آگاه بودند و نگهبانان قابل اعتماد دانش خود بودند. چرا که مردم از جان و دل کار می کردند و کار هنوز امری معنادار بود. 
این اتفاقی است که با ظهور نئولیبرالیسم بعد از دهه ۱۹۷۰ رخ داد، زمانی که مدافعان «مدیریت دولتی جدید» این ایده را مطرح کردند که تفکر انعطاف ناپذیر واقع بین بازار باید در ساختار مراقبت های درمانی، تحصیلات و دیگر حوزه هایی مورد استفاده قرار گیرد که به جهان کند و پیچیده بروکراسی دولتی تعلق دارند. به این طریق نئولیبرالیسم نه تنها نهادهای دولتی بلکه خود ایده حرفه ای گری را تضعیف کرد.
این حمله در دو دستور کار قدرتمند به اوج خود رسید. اولی یک استدلال سیاسی درباره کارآمدی ادعایی خدمات دولتی یا دیگر ساختارهای غیربازار بود که در آنها دانش حرفه ای وجود داشت. صف های طولانی، عدم وجود هیچ حق انتخابی، هیچ رقابتی، هیچ گزینه خروجی؛ این ترجیع بندی است که منتقدان سیستم های مراقبت های درمانی دولتی امروز تکرار می کنند. دومین دستور کار یک استدلال درمورد استقلال ، درمورد جایگاه برابر، در مورد آزادی بود؛ «به خودت فکر کن!» به جای تکیه بر تخصص ها و مهارت ها.
 به نظر می رسید که فراگیری اینترنت شرایط ایده آلی را برای یافتن اطلاعات و مقایسه پیشنهادها، در یک کلام برای عمل کردن همچون یک مصرف کننده کاملا مطلع فراهم آورده است. این دو الزام- اقتصادی و فردگرایانه- در زیر نئولیبرالیسم به شدت خرد شدند. عزیمت از پرداختن به نیازهای «شهروندان» و حرکت به سمت خدمت کردن به مطالبات «مشتریان» یا «مصرف کنندگان» به انجام رسیده بود.
اکنون همه ما مشتری هستیم، قرار است که همگی ما شاه باشیم. اما اگر مدل «یک مشتری بودن» مدل اشتباهی برای مراقبت های درمانی، تحصیلات و حتی مهارت ها و تجارت های بسیار تخصصی تر باشد چه؟
همانطور که الیجا میلگرام فیلسوف در کتاب « تاریکی بزرگ» (۲۰۱۵) خود می گوید، چیزی که مدل مبتنی بر بازار نادیده می گیرد تخصصی شدن شدید است،. ما به دانش و تخصص دیگران وابسته هستیم، چرا که در طول زندگی مان فقط می توانیم تعداد مشخصی از چیزها را بیاموزیم و مورد مطالعه قرار دهیم. اگر ما بتوانیم به کسانی اعتماد کنیم که پیشاپیش تخصص و دانش لازم را دارند، بازده کار (بله بازده!) بیشتر می شود.
اما دشوار می توان به صاحبان فنی اعتماد کرد که مجبور هستند برای رژیم های نئولیبرال کار کنند. همانطور که دانشمند علوم سیاسی وندی براون می گوید، منطق بازار همه چیز را از جمله زندگی خود فرد را به یک مسئله مدیریت اوراق بهادار تبدیل می کند: یک رشته پروژه هایی که در آن شما باید تلاش کنید بازده سرمایه گذاری را به حداکثر برسانید. بر خلاف این، حرفه ای گرایی مسئولانه  حیات کاری را به چشم یک رشته از روابط با افرادی تجسم می کند که به شما و در کنار آن به استانداردها و تعهدات اخلاقی که شما به عنوان عضوی از یک جمع حرفه ای رعایت می کنید اعتماد دارند. اما بازاری کردن موضوع، با راه اندازی رقابت هایی در میان کارگران و تضعیف اعتمادی که برای انجام یک کار خوب لازم است، این همکار بودن را مورد تهدید قرار می دهد.
آیا راهی برای خروج از این معمای بغرنج وجود دارد؟ آیا حرفه ای گرایی را می توان احیا کرد؟ اگر آری آیا می توانیم از مشکلات قدیمی سلسله مراتب اجتناب کنیم و در عین حال همین فضا را برای برابری و استقلال حفظ کنیم؟
برخی پیشنهادهای نویدبخش و نمونه هایی از زندگی واقعی از چنین احیایی وجود دارد. ویلیام سولیوان محقق آموزش و پرورش آمریکایی در روایت خود از «حرفه ای گرایی مدنی» می گوید که صاحبان فن و حرفه ها باید از ابعاد اخلاقی نقش خود آگاهی داشته باشند. آنها باید «همزمان هم کارشناس و هم شهروند» باشند و «یاد بگیرند که با همکاری و تعامل با ما – غیر متخصص ها – فکر و عمل کنند.» به همین ترتیب آلبرت زور فرضیه پرداز سیاسی در «حرفه ای گرایی دمکراتیک» از احیای یک نسخه خودآگاهانه تر از حرفه ای گرایی «قدیمی» سخن می گوید، یعنی حرفه ای گرایی متعهد به ارزش های دمکراتیک و برقراری دیالوگ با افراد غیر حرفه ای. زور برای مثال توضیح می دهد که چگونه کارشناسان در حوزه بیوفناوری  درهای مباحث خود را به روی افراد غیر متخصص گشوده اند و به انتقادهای جامعه واکنش نشان می دهند و برای یافتن فرمت هایی به منظور وارد کردن پزشکان، مشاوران اخلاقیات و مردم غیرمتخصص به بحث و گفتگو  تلاش می کنند.
همچنین می توان اقدامات مشابهی را در بسیاری از حوزه های حرفه ای دیگر – و نیز حوزه هایی که به طور سنتی حرفه های تخصصی قلمداد نمی شوند – انجام داد، اما تصمیم سازان باید دانش به شدت تخصصی شده را تشویق کنند. در حالت آرمانی این کار می تواند به اعتماد  نه کورکورانه بلکه توجیه شده نسبت به اهل فن منجر شود؛ اعتمادی مبتنی بر درکی مشترک از چهارچوب های نهادینه شده ای که آنها را پاسخگو می سازد؛ اعتمادی مبتنی بر آگاهی از مکانیسم های موجود برای بررسی دوباره و لحاظ کردن سایر دیدگاه ها در آن حرفه.
اما در بسیاری از حوزه ها فشار بازار یا شبه بازارها بسیار غالب است. این وضعیت اهل فنی را که در خط مقدم قرار دارند در موقعیت دشواری قرار می دهد. چون همانطور که برناردو زاکا توضیح می دهد آنها بیش از حد کار کرده اند، بیش از حد خسته شده اند، به جهات مختلف کشیده شده اند و از هدف کلی کارشان مطمئن نیستند. افراد برخوردار از انگیزه های بالا مثل پزشک جوانی که در ابتدای مطلب نقل قول او را ذکر کردم احتمالا حوزه ای را که در آن می توانند بهترین مشارکت را داشته باشند ترک خواهند کرد. شاید اگر این کار مزایای زیادی را در جای دیگر به همراه آورد، این بهایی باشد که ارزش پرداختن داشته باشد. اما چنین به نظر نمی رسد که این اتفاق درحال رخ دادن باشد و این مسئله همه ما غیر متخصص ها را نیز آسیب پذیر می سازد. ما نمی توانیم مشتریان مطلعی باشیم چرا که اطلاعات بسیار اندکی داریم، ولی دیگر نمی توانیم به صرفا شهروند بودن نیز اتکا کنیم.
در این نقطه، حرفه ای گرایی با وجود نادیده گرفتن ساخته می شود: دانش تخصصی شده شکلی از قدرت است، قدرتی که کنترل بر آن نسبتا دشوار است. با این حال روشن است که بازارها و شبه بازارها راهبردهای ناقصی را برای رسیدگی به این مشکل دارند. با تداوم پذیرش آنها به عنوان تنها مدل های ممکن، ما فرصت تصور کردن و جستجو برای یافتن بدیل ها را از دست می دهیم. ما باید بتوانیم بر تخصص دیگر افراد تکیه کنیم. و برای این کار همانطور که فیلسوف سیاسی اونورا اونیل گفته، ما باید بتوانیم به آنها اعتماد کنیم.
پزشک جوانی که با او گفتگو کردم مدت هاست که در اندیشه رها کردن شغل خود است، به این ترتیب هر زمان که موقعیت به دست آوردن یک شغل تحقیقات محور برایش پیش آید، بدون معطلی آن را می چسبد. او می گوید: «سیستم مرا مجبور می کند که بارها و بارها بر خلاف بهترین قضاوت هایم عمل کنم. این کار برخلاف تصوری بوده که من آن را اساس کار پزشکی می پنداشتم. اصولا هدف از پزشک شدن انجام همین کار است.» 
اکنون زمان کمک کردن به تجسم دوباره سیستمی است که او و تمام افراد ذینفع بتوانند این حس معنادار و هدفدار بودن را بازسازی کند.
نویسنده: سایت ایون  Aeon
منبع: yon.ir/lVllW

انتهای پیام. 

 

[ad_2]

Source link

0/5 ( 0 نظر )
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

.